Text Box: اعلانات شما را با قيمت مناسب مي پذيرد

 

 

 
 

مقالات و ديدگاه ها ارسالي شما

زنان افغان در منجلاب بد بختي

انيسه "شهيد"

در جامعة ما آسيب پذيرترين طبقه را زنان و اطفال تشکيل ميدهند، اگر نظري به سه دهة اخير جنگ در افغانستان بيندازيم ديده ميشود که جريانات سياسي و نظامي کشور تأثير خيلي ها بدي را بالاي زنده گي زنان به جا گذاشته و از لحاظ روحي و جسمي بالاي آنها تأثير گذاشته است، چنانچه در زمان تسلط روسها به افغانستان سازمانهاي زنان حيثيت لانه هاي جاسوسي را داشت زنان به عنوان عنصر سکس به آنسوي خطوط جنگ فرستاده مي شدند تا فعاليتهاي تجسسي و امنيتي را انجام دهند درگيري هاي بعد از فرو پاشي شوروي سابق نيز آسيب فراواني بالاي زنان اطفال به جا گذاشت يعني در نتيجه فرهنگ نظاميگري به وجود آمدة آن دوره مورد آزار و اذيت مردان قرار گرفتند و به همين ترتيب پنج سال سلطة طالبان آنها را کاملاً از جامعه مطرود ساخت و نه تنها از درس و تعليم باز ماندند بلکه لت و کوب شده به زور عقد شدند و حتي از خانواده هايشان فرار داده شدند.

اما پنج سال حکومتهاي مؤقت، انتقالي و انتخابي براي زنان افغان چه کرده است؟

مليحه (اسم مستعار) دختري است که  بيشتر از 20 سال ندارد و به خاطر زکام شديد به يکي از معاينه خانه هاي شهر آمده است، پهلويم مي نشيند متوجه مي شوم که غرق در جواهر است وقتي سر صحبت را با وي باز مي کنم بي پرده تعريف ميکند که از گذشتاندن چند ساعت با مردان پول دريافت ميکند و در حاليکه لکه هاي کبود بازوانش را نشانم ميدهد ميگويد: روز و شب گذشته را با چند تن مرد
 بوده است.

مي پرسم با کي زنده گي مي کني به من جواب ميدهد با خواهر و برادرانم  بعد از حرفهايش مي فهمم که پدر ندارد و سر پرستي خانواده را به دوش دارد، با اينکه هيچ گونه نا راحتي را به خود راه نميدهد نشان ميدهد که از چنين زنده گي کاملاً راضي است، اما باديد عميق درد بزرگي را از اعماق چشمانش حس ميکني.

مسأله خيلي مهمي که بايد به آن اشاره کرد سرازير شدن زنان روسپي از خارج کشور به افغانستان به خصوص شهر کابل است که تعداد از اين زنان از سوي مقامات پوليس گرفتار شده به کشورهاي شان فرستاده شدند؛ اما وقتي يک گروپ زنان خارجي که اخيراً دستگير شده به جرم ترويج فحشا از افغانستان اخراج ميشدند در ميان آنها کساني بودند که قبلاً نيز به اين جرم از افغانستان اخراج شده بودند.

در نواحي مختلف شهر کابل مهمانخانه هاي وجود دارد که در آنجا زنان به خارجي ها فروخته مي شوند. نرگس زني است که بيشتر اوقاتش را در يکي از اين مهمانخانه ها ميگذراند وي در امريکا زنده گي ميکرده و از شوهرش طلاق گرفته است و شايد بيشتر از 25 سال عمرش را در آنجا سپري کرده است؛ اما از چهار سال بدين سو در شهر کابل زنده گي ميکند، بر علاوه زنان خارجي در اينجا زنان و دختران مقيم شهر نيز رفت و آمد دارند و تنها به خاطر به دست آوردن پول دست به خود فروشي
 مي زنند.

روزانه تعداد زيادي از مادران دختران شان را به خاطر سقط جنين به معاينه خانه هاي شخصي مي برند و با اينکه سقط جنين در افغانستان منع است اما تعدادي از داکتران با گرفتن پول اين کار را انجام ميدهند، از يکي اين مادران ميپرسم که چرا اجازه ميدهيد تا دختر تان دست به خود فروشي بزند؟ ميگويد: مجبور هستم، من شکم شش بچة قد و نيم قدم را چگونه سير کنم؟ آنها به نان و لباس و سرپناه ضرورت دارند.

قابل توجه جدي است؛ ما که سخن از جمهوري اسلامي افغانستان مي زنيم و از سالها بدينسو روزي را به نام روز جهاني زن مسمي کرده ايم، جشن مي گيريم، مقاله مي نويسيم، شعر مي گوييم شعار ميدهيم، کنفرانس داير مي کنيم، عملاً براي زن مظلوم و گرسنة افغان که به خاطر به دست آوردن لقمة ناني زيور عفت خود را مي فروشد چه کرده ايم، دولت، وزارت زنان، حقوق بشرو... چه کاري براي آنها انجام داده اند؟

بايد گفت که هيچ جريان سياسي و مذهبي تا به حال نتوانسته است بدون در نظرگيري اهداف سياسي و منافع غير مشروع شخصي خود کاري انجام دهد، پس حکمرانان محترم کشور لحظة به فکر مادر و خواهر و طفل اين وطن شويد و بيشتر از اين نگذاريد تا مادران و خواهران تان در منجلاب بدبختي غرق شوند؛ همين حالا بايد به فرياد شان برسيد که فردا دير است.

خروج شــــرق، حضور غــــرب!

انيسه "شهيد"-  گزارشگر چراغ

17 سال قبل در 26 دلو سال 1368 هجري شمسي قشون سرخ شوروي سابق بعد از هشت سال جنگ و خونريزي از افغانستان خارج شد، قشون ابر قدرتي که در برابر مقاومت مردم افغانستان تاب نياورده شکست خوردند، اما اين شکست به قيمت خون مليونها زن و مرد افغان تمام شد، خانه ها، زمينها و کشتزارهاي آنها سوخته و لامزروع گرديده و هزاران معيوب، يتيم و بيوه به جاي گذاشته و مليونها ماين در اين سرزمين فرش گرديده بود.

با اين حال، هنوز افغانستان در زير چکمه هاي عساکر خارجي قرار دارد و هنوز جنگ پايان نيافته و سالانه هزاران انسان قرباني خشونت ميشود، افغانستان بعد از شکست بزرگترين و مجهزترين ارتش دنيا، هنوز همچنان دست و گريبان مشکلات زياد ميباشد. اگر مردم افغانستان در آن زمان با بلوک شرق درگير بودند؛ ولي امروز با بلوک غرب روبه رو هستند، شايد گذر زمان همه چيز را طور ديگر نشان دهد. با اينکه مردم خاطرات تلخ آن زمان را فراموش نکرده اند؛ولي  باز هم عقيده دارند که اگر آن وقت با شوروي ها تفاهم ميکردند شايد تا به حال افغانستان قسماً اباد گرديده بود.

محمد انور  يکي از صاحب منصبان باز نشسته هوايي مي گويد در زمان شوروي ها مواد خوراکي، سامان آلات برقي و البسه به حدي زياد و ارزان پيدا ميشد؛ اما حالا از اين چيزها خبري نيست، به گفتة وي در آن زمان هم استقلال سياسي و نظامي کامل نداشتيم که حالا هم نداريم، پس فرق بين تجاوز روسها و آمدن ائتلاف و قواي امريکايي زياد نيست.

اما سلطان احمد بهين سخنگوي وزارت امور خارجه افغانستان فرق خيلي زيادي را بين تجاوز شوروي ها و آمدن نيروهاي خارجي ديگر ديده ميگويد: "تجاوز روسها تجاوز يک کشور بالاي يک کشور بود که در آن هيچ نوع فيصله نامة ازسوي شوراي امنيت ملل متحد وجود نداشت و آن يک اشغال بود، اما نيروهاي جامعة بين المللي در افغانستان به اساس فيصله نامه شوراي امنيت ملل متحد براي مبارزه با دهشت افگني و تروريزم آمده اند.  درافغانستان يک کشور نيست بلکه 37 کشور است که سياستهاي مشخص را در دنيا دارند."

يک تعداد ديگر مردم آمدن روسها را به افغانستان تجاوز نميدانند و عقيده دارند که هر کشور حق دارد تا از همپيمانهاي خود کمک بخواهد.

خداينظر سرمچار وکيل ولسي جرگه در مورد گفت: "آن وقت يک حزب سرقدرت بود و مطابق منشور سازمان ملل متحد همه کشورهاي جهان حق داشتند که از کشورهاي ديگر کمک بخواهند و در آن زمان شوروي را نيم جهان به رسميت مي شناخت و مطابق منشور سازمان ملل حق داشت که کمک کند، اما امروز قبول مي کنيم که اين تجاوز بود". وي آمدن امريکايي ها و جامعة جهاني را کمک و همکاري به مردم افغانستان دانسته ميگويد: "ما مديون کمکهاي کشورهاي خارجي هستيم اما شرط اينست که نتيجه کار آنها را ببينيم، چون هر روز مردم با فقر و بيکاري دست و پنجه نرم مي کنند و کسي تا به حال مشکلات مردم را حل کرده نتوانسته است."

با اين حال، از نظر قوانين بين المللي تفاوتها ميان حضور عساکر شوروي سابق و عساکر غربي در افغانستان وجود دارد، بازدهي حضور نيروهاي خارجي به خصوص ايالات متحده امريکا، افغانستان از اساسترين عناصر به حساب مي آيد. در پنج سال گذشته هر چند کارهاي بزرگي در عرصه سياسي و دپلوماسي صورت گرفته، اما در بخش اجتماعي و اقتصادي بسيار نا اميد کننده بوده است.

محمد کبير رنجبر از وکلاي شوراي ملي افغانستان موضوع را از لحاظ حقوقي به بررسي گرفته ميگويد: "از لحاظ حقوقي شورويها مهمان ناخوانده بودند و علي الرغم عدم موافقت جامعه جهاني وارد افغانستان شدند؛ اما در شرايط فعلي آمدن قواي ائتلاف به شمول امريکا، جامعة جهاني متفق الراي بودند، يعني از نگاه قوانين بين المللي مشروعيت دارند و به نفع مردم افغانستان نيز است؛ چون کمک کردند تا يک نظام دموکراتيک را در افغانستان بسازيم."

به قول آقاي رنجبرمسأله که به آن اشاره کرد اينست که مردم افغانستان چندين بار با خون و آتش بازي کرد تا استعمارگران را از اين خاک برانند و کشوري باشد مستقل، مرفع، امن و با ثبات و اکنون که همکاري 37 کشور جهان را با خود داريم هنوز طفلي که بايد مشغول خواندن درس باشد پا برهنه و گرسنه به کارهاي شاقه مي پردازد و جوانان از بيکاري رنج مي برند و هر لحظه اين عوامل تمايل جوانان خونگرم را به طرف مخالفين دولت زياد ميسازد که عواقب وخيمي را در برخواهد داشت.

چرا خودکش بيگانه پرست باشيم؟

صديقه "م"

اگر ديگر جوامع در دل خود دانشمندان و فلاسفه مي پرورند و هر روز گامي به سوي پيشرفت در عرصه علم و انديشه بر مي دارند، جامعة ما عکس اين جريان را مي پيمايد و نه تنها پاس شخصيتهاي نخبه را نمي دارد بلکه هر نوع استعداد و خلاقيتي را در نطفه خفه مي سازد، کشف استعداد ها و خلاقيتها و پروراندن آن در مسير رشد علوم، امري است که ديگر جوامع براي دست يافتن به آرمانهاي ملي، به انجام آن مبادرت مي ورزند آنان شخصيتها را مي سازند، زمينة رشد و شگوفايي خلاقيتها را فراهم آورده و نخبه گان و نوابغ خود را قداست مي بخشند، اين جوامع به خوبي دريافته اند که انسانهاي خاص، ظرفيتهاي نا محدودي براي انديشيدن دارند و فهم و انديشة آنان پيشبرندة چرخهاي تکنالوجي و جهت دهندة سير حرکت يک جامعه است.

انسانها، خاصيتها و ظرفيتهاي متفاوتي دارند و شناخت اين تفاوتها و باور به آن ميتواند تحولي عظيم در روند معمول يک جامعه ايفا نمايد، چه بسيار افرادي که هيچگاه در نمي يابند استعداد و قابليت آنها در چه عرصه يي کارايي داشته و چه ظرفيتي براي شدن دارند چرا که نه خود در صدد کشف توانمنديها هستند و نه ديگران همتي براي شناختن و شناساندن درخود
 مي يابند.

اکثريت در مواجهه با کساني که استعداد و نبوغي در آنان کشف کرده ايم در صدد انکار بر مي آئيم نمي توانيم نوابغ را دريابيم چرا که ياد نگرفته ايم چگونه واقعيت ها را بپذيريم، در مدح و ثناي عالمان و انديشمندان بيگانه غلو مي کنيم، ولي زماني که صحبت از نخبه گان و نوابغ خودي است جز کشتن شخصيتها و مانع شدن در برابر ظهور خلاقيتها، واکنش ديگري نداريم.

ما از سکون و منجمد ماندن خلاقيتها و نو آوريها، احساس آرامش مي کنيم چرا که ظرفيت پذيرش تحول و دگرگوني را نداريم، عادت کرده ايم همان گونه يي باشيم که بوده ايم و ديگران را نيز در همانجايي که بوده اند نگاه بداريم، نه خود همتي براي تغيير و دگرگوني از انجماد تفکر و انديشه مان داريم و نه به ديگران اجازة اين تغيير را مي هيم.

آنهايي که متفاوت از مايند، حرفي براي گفتن دارند و ظرفيتي براي خلاقيت، سرکوب مي کنيم و بر چسپ هاي مي زنيم تا به همراه نبوغ و خلاقيت وي، شخصيت او را نيز بکشيم و آن وقت با افتخار از جسارت خويش ياد کنيم بي آنکه بدانيم شخصيتي را کشته ايم که در ديگر جوامع تقديس ميکنند     اگر فرهيختگان و نوابغ ما آن سوي مرزها را براي زيستن بر مي گزينند و حاصل تحقيقات و تفکرات خود را تقديم ديگر جوامع مي کنند و ما با بي اعتنايي از فرار مغزها سخن ميگويم و به آساني از دست دادن استعدادهايي که ضرورت امروز و فرداي ماست مي پذيريم، تنها ما مقصريم و اين ما هستيم که نخبگان و نوابغ خود را به ديگر جوامع تقديم کرده و وطن را از وجود آنان بي نصيب گردانيده ايم ولي اين در برابر آن نوابغ و نخبگان که پيش از شخصيت يافتن کشه ايم، هيچ است.

علوم و تکنالوجي زماني رشد يافت که به خلاقيتها و نو آوريها، ارج نهاده شد و به دانشمندان فرصت داده شد تا از توانايي بالقوه خود در راستاي تغيير و تحول در ساختار جامعه استفاده نمايند به استعدادها ارزش و بها داده شد و جامعه براي به تحقق رساندن خلاقيتها، همراهي خود را اثبات کرد و امروز خط مشي جوامع، آرمانها و اهداف يک جامعه را نوابغ و نخبگان آن معيين مي سازند و به پشتوانة مردم خود براي آنها و همراه آنها گام بر ميدارند و در اين داد و ستد عقلاني و همزيستي مسالمت آميز، نخبگان از استعداد و خلاقيتي براي مردم خويش بهره ميگيرند که خود همان مردم آن استعداد و خلاقيت را در نخبگان خود پررورانيده اند.

هر جامعه يي که به رشد و توسعه  مي انديشد بايد که زمينه هاي پرورش استعدادها را در خود هموار بسازد به هر فرد فرصت داده شود تا قابليتهاي خويش را بشناسد و از امکانات موجود براي پرورش آن بهره گيرد، شگوفايي استعدادها، سعادت افراد هر جامعه را تضمين مي نمايد و قرار گرفتن هر کس در جايگاهي که ظرفيت لازم را براي موفقيت در آن عرصه دارد توأم با سلامت جامعه خواهد بود، هر عرصه يي از علم، فرهنگ، هنر، سياست و... نوابغ خاص خود را مي طلبد و هر کس بايد که بر اساس توانمندي و استعداد خود در جايگاهي اخذ موقع نمايد.

بايد فرصت رشد استعدادها را ايجاد کرد و شخصيتها را ساخت، شخصيت را همانقدر که توانمندي هاي فردي و اراده شخصي مي سازد، جامعه نيز آن را رشد مي دهد و مي پروراند و اگر شخص و جامعه هر دو براي رسيدن به مقصود از تمام ظرفيت کار گيرند، سلامت شخصي و جامعه هر دو تضمين خواهد شد.

نخبگان همواره تاريخ ساز بوده اند، اراده يي فردي کافي بوده،  تا تحولي عظيم جامعه يي را فرا گيرد ولي اکثر نخبگان ديروز، تاريخ را با تدبير سياسي و نظامي پيش ميبرند امروز عصر تکنالوجي است و پيروز ميدان کسي است که از علم و انديشة براي تحولي، مدد مي جويد بايد که به زينت علم آراسته شد و صفحاتي پر افتخار از تاريخ کشور را رقم زد، به علم، دانش و معرفت ديگري احترام و عزت بخشيد و فرصت را براي پرورش علوم در جامعه مهيا ساخت، بي ترديد جامعه يي که به علم و دانش ارج مي نهد و پاس دانشمندان و نخبگان را مي داند هيچگاه در سکون و انجماد باقي
نخواهد ماند.

رقابت شبکه هاي تلويزيوني، به خاطر هيچ!

صــــديـقه.م

نشر سريال هاي هندي که به تمام شبکه هاي تلويزيوني رخنه کرده، تهديدي جدي براي فرهنگ و عنعنات اصيل افغاني است، اشتراکات فرهنگي با هندوستان از جمله عواملي بوده که همواره سينماي هند را در کشور با استقبال مواجه ساخته و کشور را به يکي از پر بيننده ترين مخاطب باليوود تبديل کرده است ولي آنچه که کمتر مورد توجه بوده اين است که در عين اشتراکاتي که ميان دو فرهنگ موجود است مي توان تفاوتها و اختلافات واضح و آشکاري يافت که به مراتب بارزتر از اشتراکات است.

جامعة ما همچنان که از پشتوانة فرهنگ کهن آريايي برخوردار است از تعاليم اسلامي جهت مي گيرد و اين اسلام است که خط مشي جامعه ما را تعيين مي نمايد.

اسلام هويت مردم ماست و ارزشهاي اسلامي جايگاه خاصي خود را در جامعة ما ايفا مي نمايد چه بسيار رسوم و عنعنات مردم هند که با ارزشهاي اسلامي ما همخواني ندارد و جامعه ما قادر به ايجاد داد و ستد فرهنگي با ارزشهاي مغاير نيست. سينماي باليوود به تجارت سود آور براي اين کشور مبدل شده و به تدريج از عنعنات خود نيز فاصله گرفته و جز ابتذال چيز ديگري بر پردة سينما نقش نمي بندد با اين حال هنوز مردم ما از طرفداران اينگونه ابتذال اند.

تلويزيونهاي کشور نيز با سؤ استفاده از اين موقعيت نشرات خود را محدود به سينماي هند گردانده اند گرچه سريالهاي با مبناي معيارهاي خانواده گي با استقبال مردم مواجه شده ولي اين سريالها نيز خالي از بد آموزي نبوده و به تدريج زمينه را براي ويران ساختن اصول و معيارهاي جامعة ما فراهم خواهد آورد.

شخصيتهاي اين سريالها به آساني در قالب الگو براي نسل جوان در مي آيد، تقليد از اين شخصيتها و شبيه ساختن به آنان، جوانان را به خود مشغول ميدارد و طبعاً نو جوانان با توجه به کم تجربگي بيشترين تأثير را از اين سريالها مي پذيرند و متأسفانه که کمتر قادر به تجزيه و تحليل شخصيتها و تشخيص نکات مثبت از منفي خواهند بود. الگوهاي که جوانان مي پذيرند نقش مؤثري در زنده گي آنان ايفا خواهد نمود و در صورتي که اين الگوها مناسب با عنعنات و فرهنگ جامعه نبوده باشد، جوان را در تعامل با جامعه دچار مشکلات جدي خواهد نمود و او را در تقابل با ارزشهاي جامعه قرار خواهد داد.

ضعف شبکه هاي تلويزيوني در توليد برنامه هاي داخلي اين تلويزيونها را تنها به نشر کنندة توليدات سينما و تلويزيون هند مبدل ساخته است اين شبکه هاي تلويزيوني با هر هدفي که نشرات خود را آغاز کرده اند نهايتاً به وسيله يي تفريحي و سرگرم کننده مبدل شده اند که هيچ بار معلوماتي براي جامعه نداشته است.

مردم نيز شايد احساس راحتي مي کنند از اينکه با برنامه هاي بي محتواي اين تلويزيونها لحظاتي چالش هاي موجود را به دست فراموشي مي سپارند و در زنده گي مرفه و آرام شخصيتهاي تلويزيوني، ساعاتي از روز را ميگذرانند. مشغول ساختن مردم به موضوعات بي ارزش و محتوي و غافل نگاه داشتن آنان از اوضاع و شرايط موجود کاري است که تلويزيونهاي کور در انجام آن مبادرت مي ورزند ولي سود واقعي اين مشغول ساختن مردم به بيهودگي، شامل حال چه کساني خواهد شد بايد آن را در منافع سياستمداران بيگانه جست. آنچه در سريالهاي هندي به تصوير کشيده ميشود تجمل گرايي و مد پرستي را به اوج مي رساند اين سريالها فضاي را به بيننده نمايش ميدهند تا هرچه بيشتر مصرف گرايي را ترويج دهند و مصرف گرايي براي جامعة ما که با بحران اقتصادي دست به گريبان است، ضربة مهلکي خواهد بود که هر اميدي به گذار از چالشهاي کنوني را به يأس مبدل خواهد ساخت و اين مسأله در برابر ضد ارزشهاي که توسط شخصيتهاي سريالها به جوانان معني گردد هيچ است، بي بند و باري روابط آزاد در دوستيها و... به شيوه يي براي مردم مطرح ميگردد که با تمام زشتي که چنين ضد ارشهاي در جامعه ما دارد براي جوانان معمولي و عادي به نظر آيد و هنگامي که اين ضد ارزشها زشتي و ناپسندي خود را نزد جوانان از دست بدهند به راحتي جايگزين ارزشها ميگردند.

نسل امروز بحراني را پشت سر گذارده که تمام هست و نيست خود را در آن از دست داده است و چالشي که امروز با آن مواجه است ناشي از ويرانيهاي همان دوران است حالتي که نسل امروز براي مقابله با آن بايد تلاش کند، نياز به تلاش و کوشش بزرگ دارد، و هر فرد بايد که سهم خود را در باز سازي کشور خود ايفا نمايد اگر تلويزيونها به خاطر منافع شخصي ابتذال را به نمايش ميگذارند و در صدد هستند تا ضد ارزشها را در جامعه نهادينه سازند بايد که در برابر اين منفعت طلبي خود به مردم جوابگو باشند، وزارت اطلاعات و فرهنگ نبايد اين گونه افسار گسيخته گي را در شبکه هاي تلويزيوني بپذيرد اگر ما فرهنگ و عزتي داريم بايد براي معرفي و عرضه آن تلاش کنيم و اگر قادريم به مردم چيزي بياموزيم و خدمتي به ملت خويش کنيم قدمي برداريم و در غير آن صورت براي تخريب روح و روان مردم خود از ديگران پيش دستي نکنيم.

رقابتهاي شبکه هاي تلويزيوني در جذب مخاطب نبايد که قرباني را از نسل جوان بگيرد مسلماً ادامة چنين وضعيتي به نفع ملت نخواهد بود و شبکه هاي تلويزيوني نيز دستاورد چنداني از آن نخواهند برد چرا که رقابت اين تلويزيونها منجر به جذب مخاطبيني خواهد شد که نه از خود شناختي خواهند داشت و نه از فرهنگ و هويت ملي خود. 


صفحه بعد        -         صفحه قبل